خشم سی ساله،خروشان شده، بی ترس و شکست
تا که ویران کند، این خانه بیداد، که هست
به چه می اندیشم، افق روشن فردایی من، رو به کجاست
زنده باد آزادی، اولین گام، در این راه، بی شبهه، فداست
تو اگر خود روزی، تازیانه، به تن سبز درختان، زده ای
داس، بر سرو و صنوبر، گوشه دخمه و زندان، زده ای
سبز تو، رنگ خزه، بی بن و بی ریشه است
سبز من، سبز بهار، با هزاران، بیشه است
عشق، در خانه ما، داستانی دگر است
کوه و فرهاد و آن تیشه، بر فرق سر است
گر، فقیه و ضحاک، جنگل سبز وطن، ریشه ز بیداد زند
گرز رستم و درفش کاوه، شورش و نعره و فریاد زند
سبز، خواهی شد اگر، خاوران گلگون، سرمه دیده بیدار کنی
در شب تار وطن، با هزار اختر شب سوز، تو، دیدار کنی
هم صدا با مردم، دور از دیو ولایت، گردی
چون ندای مردم، دور از جهل و جنایت، گردی
من از آن ریشه سرخ، سبز روییدم و خواهم رویید
گل آزادی را بر سر دار، سرخ بوییدم و خواهم بویید
عشق را عاشق بگذشته ز جان، می داند
شعر آزادی را، مرغ بشکسته قفس، می خواند. م . رضا برگ بیدی شهریور 1388
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر