۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

باید که به هم پیوست،آنچه که امروز بیش از همیشه نیاز به آن،خودنمایی می کند.

باید که به هم پیوست
چون قطره به جویباران
باید که خروشان رفت
چون رود به کوهساران
باید که به دریا شد
سرگشته تر از باران
باید که ره رفتن
از راهروان آموخت
باید که به عشق دوست
پروانه جان را سوخت
باید که به هم پیوست
باید که به هم پیوست
باید که بهاران را
در سبزی جنگل دید
بی ریشه خزه، هرگز
سبزی بهاران نیست
باید که شب تاریک
با شعله اختر سوخت
هر کرمک شب تابی
شب را چراغان نیست
باید که سحر را دید
اندر پس این ظلمت
رهپوی سپیده دم
گمگشته و حیران نیست
باید که به هم پیوست
باید که به هم پیوست
باید که دمی نوشید
از چشمه پاک عشق
هرگونه سرابی هم
آبی به بیابان نیست
آنانکه گذشتند از
صد خوان بلا، دانند
نگذشته ز طوفانها
هم، رستم دستان نیست
از شیفته گان جوییم
ما نغمه عشق گل
خرناسه کفتاران
آوای هزاران نیست
باید که به هم پیوست
باید که به هم پیوست
باید که چو تختی بود
در گود و در میدان
هر لاف زن بیرون
نام آور دوران نیست
باید ز خزر آموخت
امواج خشم دل
هر برکه به هر گوشه
دریای خروشان نیست
باید که چو تندر شد
توفنده و سهم آگین
آواز دهل از دور
غرنده چو طوفان نیست
باید که به هم پیوست
باید که به هم پیوست
باید که بپا خیزیم
ای خلق ستمدیده
کس جز خود ما، بر درد
هم چاره و درمان نیست
باید که مرگ دیو
پایان ستم باشد
هر دزد و دغـلکاری
دلسوز، به یاران نیست
باید که ز نو انداخت
طرحی در این میهن
هم شیخی و هم شاهی
شایسته ایران نیست
باید که به هم پیوست
باید که به هم پیوست.

م . رضا برگ بیدی 30 اردیبهشت 1383

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر