۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

صومعه سرا،دیار نیلوفر و ابریشم و درختان سخت ریشه

همه چیز تازه است، مانند رویدادهای تلخ و شیرین روزانه. هنوز هم پس از گذشت اینهمه سال، و در این نقطه از کره زمین، که هفت ماه از سال را پوشیده از برف است، در پایان اسفند و شروع فروردین، لابه لای بوته ها و کنار آبگیرها ، به دنبال بنفشه های سفید و بنفش و پامچال های عشوه گر، می گردم تا با لبخند آنان، پیروزی بهار را به چشم ببینم. در تولد اولین شکوفه ها، درختان گوجه سبز را می بینم که زودتر از دیگر درختان، پیراهن ابریشمی بهار را به تن می کنند. صدای باران، آرامش ایوان خوابی شب های بهاری را برای من زنده می کند. سبزه، جنگل، گل، برنج، چای، نیلوفر دریایی، رودخانه، ماهی، کوههای پوشیده از درخت،ابریشم، چهچه بلبل، پرواز پرستو ها ، آشیانه سازی پرندگان و همه زیباییهای دیگر، مرا به گیلان و صومعه سرا، می برند.
بیست و چهار سال است که من هم، مانند میلیونها ایرانی، از ستم و سرکوب " نظام مقدس جمهوری اسلامی" ( مقدس تر از بنی امیه)، مجبور به زندگی در تبعید، هستم، با ایمان و امید به اینکه، دوران این اشغالگران بدتر از مغول به پایان برسد و ایران و ایرانی، زندگی در آزادی و رفاه و سربلندی را ، تجربه کند. در چنین حال و هوایی است، که در این بیست و چهار سال، هیچگاه از ایران، جدا نبوده ام و در خواب و در بیداری، عشق وطنم را زندگی می کنم. هنوز در پستوی خانه دایی بزرگ، عکس تمام قد میرزا کوچک جنگلی را می بینم که با وجود خطر دستگیری و زندان، دهها سال پشت پرده، پنهان و نگهداری کرده بود. آقا جان که در کوچه و روبروی خانه ما ایستاده، می گوید : همین جا، با بچه ها، مشغول بازی بودیم که میرزا، دست روی سرمان می کشید و با مهربانی می گفت که، شما صاحبان این آب و خاک، هستید. دایی، نقطه ای را در صد متری شمال مسجد جامع عربان ، نشان می دهد و می گوید: درست زیر همین درخت، رهبران جنگل، جلسه داشتند . او پس از مشخص کردن جای نشستن میرزا، ادامه می دهد: به خوبی صدای میرزا را به یاد دارم، وقتیکه روزهای گرم تابستان، سوار بر اسب، از کنار خانه ما می گذشت، می گفت: صاحبخانه، لیوانی آب، از شما درخواست دارم. بیان خاطره های شیرین مربوط به سردار بزرگ جنگل و عشق مردم گیلان ، ناگهان با آهی سرد و چشمان پر از اشک آقاجان پیوند می خورد، آنجا که سر بریده میرزا را به یاد، می آورد و می گوید: سر میرزا، را که یک چشمش باز و چشم دیگرش بسته بود، از کنار خانه ما عبور دادند. سر، را برای ترساندن مردم، به همه نشان می دادند. مردم هم با رفتن به داخل خانه ها و بستن درب ها، به گریه و عزاداری می پرداختند. گریه کردن برای میرزا، جرم بود و خانه هر کس را که به مجاهدین جنگل پناه می داد، به دستور رضا خان، به آتش می کشیدند( کاری که 60 سال بعد ، به دستور خمینی و توسط پاسداران هرزه، تکرار شد و بسیاری از خانه های هواداران مجاهدین و مبارزین، در اطراف صومعه سرا، به آتش کشیده شد). ترانه " چقد جنگل خوسی ..." را ، اولین بار، در دوران کودکی، از آقاجان شنیده بودم. خبر درگذشت دایی و آقاجان ، سالها پیش، در همین غربت و مدتها پس از وقوع آن، به من رسید.
فرهاد را می بینم که به همراه برادر کوچکترش و با پیراهن ورزشی زرد رنگ، که روی سینه اش" پیکان" نوشته شده بود، برای بازی فوتبال، به محله ما می آمد. فرهاد کمایی، دوست و همبازی دوران کودکی من بود که بعدها ،به دلایل ویژگیهای اجتماعی و ورزشی، به چهره بسیار دوست داشتنی و شاخص شهر تبدیل شده بود. پس از انقلاب ضد سلطنتی، زمانی از موضع سیاسی فرهاد، با خبر شدم، که او در تهران دستگیر و زندانی شده بود و سرانجام، به همراه 95 نفر دیگر،در تابستان 1362 به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق، تیرباران گردید.
غروب 14 اسفند 1345، چند نفر از فامیل، در خانه ما بودند که رادیو ایران به سادگی اعلام کرد: محمد مصدق، نخست وزیر پیشین ایران، درگذشت. با کنجکاویهای کودکانه، به گفتگوی بزرگترها، که پس از شنیدن آن خبر شوک کننده، با وجود آنکه ساواک شاه برای بستن دهانها، همه جا پخش کرده بود که" دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد" تا پاسی از شب ادامه داشت، گوش می دادم و تنها توانستم بفهمم که، مصدق، نخست وزیر خیلی خوبی بود.
روزی، محمد تقی،( همکلاسی دوران کودکی من) که از روستای فشخام، به مدرسه ما می آمد، با ترس و رنگ پریده، خبر دستگیری، آموزگار روستای خودشان ، را به جرم نشستن، بر روی روزنامه ای که عکس شاه در آن بود، برای من باز گو، می کرد. و یا اینکه روزی هنگام بازگشت از مدرسه، با انبوهی از سربازان مسلح روبرو شدیم که همه جا را، کنترل می کردند ، بعدها، دلیلش که عملیات سازمان چریکهای فدایی خلق، در سیاهکل بود را فهمیدم و یا اینکه در یکی دو سال اول انقلاب ضد سلطنتی که با فریاد و آرزوی آزادی مردم ایران به پیروزی رسیده بود و خمینی از همان روزهای اول،سرکوب آزادیها را با شعار ارتجاعی یا روسری،یا توسری و حزب فقط حزب الله،تدارک دیده و شروع کرده و پس از مدت کوتاهی،فضای سنگین ترس و اختناق را در بیشتر مناطق ایران،حاکم نموده بود،هنگامیکه به گیلان و صومعه سرا، می رفتم،اثری از چاقو کشان خمینی نبود و منطقه،کاملا آزاد و در اختیار مجاهدین خلق و دیگر گروههای مردمی و آزادیخواه بود که البته،بعدها انتقام آن را،رژِیم پلید او از مردم آن سامان، به مراتب،شدیدتر ازمناطق دیگر ایران،با قتل و کشتار بیشتر،گرفت و هزاران خاطره کهنه نشدنی دیگر از وجب به وجب خاک و مردم دوست داشتنی شهر من، صومعه سرا ، که دیدار آن را، در فردای، آزاد و روشن، و بدون حاکمیت اهانت بزرگی به نام ولی وفقیه، باور دارم.

آشنایی با صومعه سرا
شهرستان صومعه سرا، با مساحت 633 کیلومتر مربع و 140000 نفر جمعیت، در غرب استان سرسبز و خرم گیلان ، در فاصله 23 کیلومتری رشت و در میان دو منطقه تاریخی،تولمات و گسکرات، قرار دارد. از شمال به بندرانزلی، از جنوب به فومن، از خاور به رشت و شفت و از باختر به ماسال و رضوانشهر، محدود است. بیشتر مساحت صومعه سرا، جلگه ای است و تنها در منطقه گوراب زرمیخ و تنیان ، کوههایی با حداکثر 1200 متر ارتفاع ، دیده می شود که بسیار زیبا، دست نخورده و پوشیده از درخت است. از 40 رودخانه بزرگ و کوچک جاری در گیلان، 12 رودخانه از صومعه سرا می گذرند و به تالاب شمال شهر می ریزند که از مهمترین آنها، ماسوله رودخان، قلعه رودخان و پسیخان ،را می توان نام برد. از ویژگیهای طبیعی منحصر به فرد صومعه سرا ، وجود تالاب های بسیار زیبا و خیره کننده نرگستان ،سلکه و سیاه درویشان ،در شمال شهر است که زیستگاه انواع آبزیان و گونه های مختلف پرندگان مهاجر و بومی ،می باشد.حدود 65 در صد از تالاب مشهور انزلی در حومه صومعه سرا قرار دارد. از محصولات عمده شهر، اضافه بر انواع صیفی جات (رتبه اول در استان)، باید از برنج ( رتبه دوم در استان)، چای و توتون، نام برد. صومعه سرا، اولین تولید کننده چوب صنوبر، در کشور است و در زمینه تولید ابریشم ، مقامی ممتاز در کشور دارد.کارخانه های تولید ابریشم نیز، در مناطق کسما و طاهرگوراب قرار دارند. قرار گرفتن بر سر راه ترانزیت رشت ـ اردبیل و داشتن مردمی سخت کوش، این شهر جوان را، صاحب جایگاهی ممتاز در گیلان، نموده است، بطوریکه در بسیاری موارد، ازجمله به دلیل داشتن دانشکده های تربیت مربی میرزا کوچک خان ـ منابع طبیعی ـ پیراپزشکی و ...، پس از مرکز استان، دومین شهر دانشگاهی گیلان، می باشد.
مردم صومعه سرا به زبان گیلکی با گویش بیه پس، سخن می گویند و در مناطق کوهپایه ای گویش طالشی نیز، رواج دارد. سبب نامگذاری صومعه سرا را، گروهی برگرفته از نام عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری، شیخ عبدالله صومعه ای می دانند و گروه دیگر، از آنجاییکه صومعه سرا را در زبان گیلکی، سوماسرا می گویند و سوما، معنی بی ریا و زاهد می دهد، همین مسئله را دلیل نامگذاری این شهر می دانند.گروهی هم وجود گلی در گذشته های دور،به نام سوما را ،علت این نامگذاری می نامند.
از دیدنیهای صومعه سرا، بازارهای هفتگی ــ پارک ابریشم ــ مناره آجری گسکر( مربوط به دوران سلجوقیان) ــ غار نارنج پره تنیان که در داخل آن حوضچه ای از آب قرار دارد ــ آرامگاه پوریای ولی( محمود خوارزمی) الگوی پهلوانی و جوانمردی، واقع در مناره بازار که قرنهاست زیارتگاه مردم به عنوان پیر ولی خان، یا مرد خوب است ( در نتیجه تحقیقات به عمل آمده، که حدود چهل سال پیش، از رسانه ها، نیز اعلام گردید ،پیر ولی خان، همان پوریای ولی می باشد) ــ مزار بی بی فاطمه معروف به خیرالنسا، دختر شیخ عبدالله صومعه ای و مادر عارف نامدار قرن پنجم و ششم هجری ، بنیانگذار فرقه قادریه، محی الدین عبدالقادر گیلانی ( زادگاه: پشتیر صومعه سرا 471 ه ق ـ درگذشت: بغداد 550 ه ق)، در مرکز شهر، که همه ساله زائران فراوانی از کشورهای هند، پاکستان، بنگلادش، اسپانیا، مراکش و دیگر نقاط جهان ، برای زیارت و برگزاری مراسم ویژه به صومعه سرا می آیند ــ خرابه های شهر باستانی هفت دغنان در منطقه گسکر( این شهر قدیمی که به تازگی کشف شده، 400 سال پیش، بر اثر زلزله ، ویران گردیده است) ــ نیلوفرهای دریایی تالاب های اطراف شهر و ... هستند.

صومعه سرا در جنبش مترقی جنگل
در آغاز جنبش مترقی جنگل، به رهبری سردار بزرگ آن، کوچک جنگلی، بنا به دلایل جغرافیایی و سیاسی، اجتماعی، اطراف صومعه سرا( کسما)، به عنوان اولین مرکز اداری و نظامی تشکیلات جنگل، برگزیده شد و سپس قرارگاهی نظامی، در گوراب زرمیخ، نیز ساخته شد. از آن تاریخ، گروه گروه، از مردم به آن جنبش پیوستند و گوشه و کنار آن سامان، قدمگاه میرزا و رزمندگان جنگل، گردید. روزنامه جنگل ،نیز در کسما، منتشر می شد و پس از مدتی مدارس شبانه روزی در صومعه سرا و کسما ، احداث گردید.
گرچه آن جنبش مردمی ، پس از هفت سال شکست خورد و سردار قهرمان جنگل، سر به پای آرمان آزادی نهاد، اما، هم عشقی بی پایان در دلهای مردم گیلان و سپس تمامی ایران از خود به جای گذاشت و هم درس و تجربه گرانبهایی، برای نسلهای بعد و رهروان راه آزدی، گردید. نگاهی کوتاه به بخشی از مرامنامه جنگل، در حالیکه آخوندهای سرکوبگر ، ضد آزادی و ضد ایرانی ، که با افتخار، خود را، فرزندان آخوند مرتجع، شیخ فضل الله نوری میدانند و تلاش بیهوده دارند، تا چهره میرزا را هم آلوده کنند و او را آخوند و آنهم آخوندی از قماش خود، به نسلهای جوان معرفی نمایند ، ضروری است.

نوع جمهوری را که میرزا و همراهانش بنیاد نهادند،شورای جمهوری ایران،با نشان شیر و خورشید بود(سند موجود در کتاب سردار جنگل،ص263 ).
در مقدمه مرامنامه حکومت جنگل،چنین آمده است:آسایش عمومی و نجات طبقات زحمتکش،ممکن نیست مگر به تحصیل آزادی حقیقی و تساوی افراد انسانی،بدون فرق نژاد و مذهب در اصول زندگانی و حاکمیت اکثریت بواسطه منتخبین ملت.
بند 3 ، ماده اول مرامنامه:کلیه افراد،بدون فرق نژاد و مذهب از حقوق مدنیه بطور مساوی بهره مند خواهند بود.
بند 7 ،ماده دوم:آزادی فکر،عقیده،اجتماعات،مطبوعات،کار،کلام،تعطیل.
بند 9 ،ماده دوم: تساوی زن و مرد در حقوق مدنی و اجتماعی.
بند 18 ،ماده پنجم:انفکاک روحانیت از امور سیاسی و معاشی.(یعنی جدایی د ین از دولت و یا همان سکولاریزم)
اما در قانون اساسی جمهوری اسلامی،مردم به اهل کتاب و غیر اهل کتاب، مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و غیر شیعه، شیعه پیرو ولایت فقیه وشیعه ضد ولایت فقیه،مرد و زن ،جدا جدا و تکه تکه شده اند و نهایت همه حقوق،شامل مردان" شیعه" پیرو ولایت فقیه و ذوب شدگان در ولایت می شود که باید التزام عملی و قلبی آنان مورد تایید آخوندی به نام ولی فقیه قرار گیرد که همه اهرمهای قدرت را در دست دارد،. دیگران نه تنها شهروندان دست چندم به حساب می آیند،بلکه مورد وحشیانه ترین،انواع سرکوب ها قرار گرفته و می گیرند. در این استبداد دینی یک نفر(ولی فقیه)،بنا بر منافع و سلیقه فردی و با سوء استفاده از دین و باورهای مردم،در همه امور زندگی مردم،دخالت می کند و به عنوان نماینده خدا،هرگونه مخالفتی با خود را،مخالفت با خدا و دین او می خواند و به شدت،سرکوب می کند.به همین دلیل روشن،بدترین نوع استبداد است و سخن از آزادی و انتخابات و حقوق مردم،در چنین رژیمی،توهین به شعور ملت می باشد.
در جایی که تنها عده معدودی،تحت فرمان ولی فقیه،سوار بر سرنوشت یک ملت بزرگ هستند،می زنند، می کشند، زندان و شکنجه می کنند ومورد شکنجه و تجاوز قرار می دهند و همه امکانات مادی و معنوی ایران را،هزاران بار بدتر از هر اشغالگر خارجی، غارت می کنند، معلوم است که نیمی از جمعیت کشور،یعنی زنان ایرانی ،بطور مضاعف مورد تحقیر و سرکوب بوده و هستند. بر اساس قوانین این رژِیم،زنان ایرانی از رسیدن به بسیاری از شغل های کلیدی مانند ریاست جمهوری و قضاوت ممنوع شده اند.ارزش خون آنها برابر است با نصف ارزش خون مردان و حتی حق انتخاب پوشش،هم از آنها،گرفته شده. این کجا و تساوی زن و مرد در مرامنامه حکومت جنگل کجا؟
جمهوری اسلامی،مبتنی بر ولایت فقیه و سوء استفاده از دین، برای ادامه حاکمیت سرکوبگرانه کجا و جدایی دین از دولت در حکومت جنگل کجا؟
با این تفاسیر، باید گفت دست پلید آخونهای کهنه پرست و دیکتاتور و جنایتکار از ساحت میرزا کوچک جنگلی و برنامه های بسیار مترقی او،کوتاه.

صومعه سرا در دوران سیاه رژیم جمهوری اسلامی:
استان گیلان بطور عام و شهر صومعه سرا بطور ویژه، در سالهای نخست انقلاب ضد سلطنتی، رو در روی ارتجاع خمینی،به حمایت از نیروهای انقلابی و آزادیخواه برخاستند و به ویژه گرایش اکثریت مردم آن دیار به سمت سازمان مجاهدین خلق ایران بود. سخنرانی تاریخی 300 هزار نفره مسعود رجوی در رشت ، فرازی از آن حمایت بود. فرماندار شهر صومعه سرا، محمد رضا خطیبانی عضو سازمان مجاهدین، بود. در اولین انتخابات مجلس شورای ملی(آنموقع خمینی هنوز نام آنرا تغییر نداده بود) کاندیدای سازمان مجاهدین، ابراهیم سادات محسنیان بود که در دور اول،بشترین آرا را به دست آورد ولی به دستور خمینی،نگذاشتند حتی یک نفر از مجاهدین در سراسر ایران،وارد مجلس شوند. آخرین استانهایی را که خمینی، توانست،زیر سلطه استبداد خود در آورد،دو استان شمالی،به ویژه استان گیلان بود، با دستگیریهای گسترده،شکنجه و اعدام بی رحمانه و آتش زدن منازل بسیاری از هواداران مجاهدین .
برخی از شهیدان راه آزادی مردم ایران را که صومعه سرا،تقدیم خلق و تاریخ نموده و اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بودند، از این قرار است: نزهت ارزبیگی ـ کوچک احمد ارزبیگی ـ حجت امین دلال ـ عیسی اساسیان ـ علیرضا ایزدی قصابسرایی ـ غلامحسین بی ریا ـ محمدرضا خطیبانی ـ علی خطیبیان ـ ابراهیم سادات محسنیان ـ پرویز گلشاهی ـ فرهاد کمایی ـ سوزان حسین زاده عربانی ـ محمد علی عبدالله زاده ـ علی محمد علی پناه ـ غلامحسین عبدالله پور ـ رحمت محسنی ـ فرج مقدم ـ سید محمد موسوی ـ رمضان مهویزانی زیبا ـ منصور مهویزانی زیبا.
این اسامی ،در سایه حاکمیت شوم و سیاه ولایت فقیه،تنها برخی از شهیدان را شامل می شود و کامل نیست.باشد که با همت هموطنان و همشهریان گرامی ، با جمع آوری نامهای همه شهیدان،به ادای کمترین وظیفه،اقدام شود و یاد و نام این ستارگان پر فروغ در شب سیاه استبداد دینی را گرامی بداریم. با یقین به سرنگونی تمامیت رژیم پلید جمهوری اسلامی ولایت فقیه و بردمیدن خورشید فروزان آزادی بر بام میهن عزیز ما ایران که راه و هدف همه شهیدان و شکنجه شدگان و رنج کشیدگان سرزمین ماست. در همبستگی همه ما مردم ایران و پیوند قیام مردم با مجاهدین اشرف، آنروز نزدیک است. ما تبعیدیان ایرانی نیز، که با شهر و دیار و کشور دلبندمان ،خدا حافظی اجباری کردیم،با سلامی دوباره،بوسه بر خاک گلگون کشورمان و شهرمان،خواهیم زد و همه عزیزانمان و خاطره های به جا مانده در آنجا را،در آغوش خواهیم گرفت.
م . رضا برگ بیدی شهریور 1388

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر