۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

لبخند ، اشک ، تلاش و امید

بخش 2

گفتند ، با شعر و غزل
کی می رسد ، نان و عسل؟
هم کارگر، هم برزگر
بی خانمان و در به در
گفتا که ، لکن دین ما
دین شکم نیست و غذا
زین پس نمی دارد، مزه
نان و پنیر و خربزه
گفتند ، حقوق زن کجاست؟
گفتا که،این پرسش، خطاست
من ، نایب پیغمبرم
شاید از او هم برترم
با آخرت، همراز باش
با حوریان،دمساز باش
اسلام، حاکم می شود
درد و بلا ،کم می شود
عکسش چو نقش ماه شد
خلق خدا ، گمراه شد
در شهر و کوی و روستا
گفتند سخن، زین ماجرا
شیعه، که بوده ناتمام
دارد کنون، سیزده امام
بر دیدگان خلق پاک
پاشید ، ملعون، مشت خاک
روباه پیر کاسه لیس
امدادگر شد ، انگلیس
آخوند، میداندار شد
در کوچه و بازار شد
از سوی دیگر، مردمان
در انقلابی ، بی امان
شد مهربانی ، همدلی
از زاهدان ، تا انزلی
ایران، سراسر شور بود
از شعله ها، پر نور بود
پشم کلاه شاه، ریخت
با گریه از ایران ، گریخت
ساواک،هم در گل نشست
درهای زندان، هم شکست
تا سفره ها ، آماده دید
روباه پیر از راه رسید
گفتند که، احساس شما؟
گفتا ، نمانده است، بنده را
چون فرش خون گسترده شد
ملا ، برون از پرده شد
شاهی، از ایران رخت بست
ملا به جای وی نشست
آن یک،به گور شد اندرون
این یک،زگور آمد برون
خون از تن ملت چکید
آن دزد ماهر، سر کشید
در پرتو خون شهید
ایران به آزادی رسید
فرهنگ تو آمد پدید
بهر جوانان رشید
آن انقلاب، پیروز گشت
آن روز نو، نوروز گشت
اما درونش ، مار بود
دزد و دغل ، بسیار بود
ــــــ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر