بخش 3
در اولین ، پرده دری
رفتند سراغ روسری
مشتی دراز گوش الاغ
افسارها پاره ، زباغ
با داس و داد و عربده
گفتند که ، آزادی شده
بر سر نمایید روسری
یا می زنیم ما ، تو سری
گفتا که ، موی این زنان
مشکل شده در این جهان
گاهی بلند، گاهی کوتاه
گه، قهوه ای ، گاهی سیاه
گاهی طلایی ، رنگ رنگ
همچون مدل های فرنگ
با هر نگاه و چشمکی
زنها ، فریب دادند ، یکی
هر کس که بر زن بنگرد
آتش به دوزخ ، می خرد
لکن بود، اینسان ، روا
زن در درون خانه ها
جمعی بر آوردند ، خروش
بر تخت، بستند می ، فروش
شلاق ها بر وی زدند
بر آنکه خورده می، زدند
گفتند که ، در بان بهشت
نام حاج آقا را نوشت
پارتی ماها می شود
با قل هوالله ، می شود
چونکه زنش ، ام الفضول
دختر خاله است ، با بتول
ساز و طرب ، مسدود شد
شعر و ترانه ، دود شد
چون در چمن خوانند، خران
بلبل شده ، آهنگران
شد سمبل اسلام ، ریش
بزغاله ای آمد به پیش
گفتا چه کردم من گناه
یکسان کنید ، اینک مرا
با این ، ریاکاران پست
دزد و دغلکاران پست؟
آخوند که خود جن می گرفت
از خاک و از شن می گرفت
او که ، به همراه یزید
از صد حسین، سر می برید
اسلام ، نام خود نهاد
آن حیله باز بد نهاد
مرغی اگر پروار ، بود
آوازه خوان ، دم دار، بود
بر صاحبش گفتی ، فغان
آمد بلا ، از آسمان
آفت بود بر جانتان
بر جان فرزندانتان
گفتا که ، آرید پیش من
چون تیز گشته نیش من
با یک نگاه ، گفتی ، عجب
رانش شده خود ، یک وجب
الحق که شیطانی شده
جادوی پنهانی شده
جن در وجودش خانه کرد
در تخمدانش لانه کرد
آخر تو مرغ بی حیا
آواز می خوانی ؛ چرا
من خود بدانم چاره را
این مرغک بد کاره را
باید که او را سر، کنم
هم بال ها ، هم پر، کنم
چون داغ داغ است ، آتشم
جن را به تابه ، می کشم
در وقت خوردن ، با دعا
جن را کنم بی دست و پا
در عصر پیشرفت و فضا
جن گیر شد ، قسمت ما
ـــــــ
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر