بخش 5
احزاب گفتند، چاره چیست
چاره به این، مکاره چیست
باید که ، همبسته شویم
در رزم، پیوسته شویم
باید که رسوایش کنیم
رسوا به دنیایش کنیم
میدان فرستیم، گیو را
افسار بندد ، دیو را
شد دوره روشنگری
هر خانه ای شد، سنگری
مسعود، سکاندار شد
در رزم و در پیکار شد
پیر و جوان ، از هر کران
جاری، چون رود روان
چون سبزه ، روید در بهار
زنها به میدان، صد هزار
چون قاصدکها، سر زدند
هر خانه ای را، در زدند
شد جنب و جوش، در هر کجا
از یزد تا، صومعه ســرا
بشنو کنون از جنگ ها
از فتنه ها، نیرنگ ها
خواب خلافت چون بدید
اندر تنور جنگ، دمید
گفتند سپاه، آماده است
اینسان پیامی داده است
بغداد، خود از آن ماست
چونکه رژیمش، بی وفاست
باید که او، ملا شود
یا پیش ما، دولا شود
او گفت به ما گربه نره
باید که گفت، صدام خره
جنگی چنان افروختند
شهر و خیابان، سوختند
دادند شعار جنگ جنگ
تا رفع فتنه، از فرنگ
این جنگ و ویرانه خوش است
تا آخرین خانه، خوش است
اسلام، زنده می شود
تیغش، برنده می شود
طفل دبستانی ، برم
با مرثیه خوانی، برم
دسته کلیدش می دهم
چک سفیدش می دهم
بر روی مین، باید رود
زیر زمین، باید رود
یک بار مصرف می شود
خود، آب را کف می شود
ایران، به خون آغشته شد
ملیون به ملیون، کشته شد
گفتا، کمونیست کافر است
اما مجاهد، بدتر است
خونها، حلال است بر شما
آب زلال است بر شما
ریزید و نوشید، آنچنان
تا یک نماند، در جهان
بر اکثریت، هم سلام
سینه زند، بهر امام
توده، مسلمان می شود
در خط قرآن می شود
هر کس به من گفت ناسزا
در جنگ باشد با خدا
خونهای پاکان ریختند
یا که به دار آویختند
فرمان قتل عام ، داد
در هر سحر، هر شام داد
یک یک نه، صد صد، یا هزار
افزون رقم، از صد هزار
کرد و بلوچ و ترکمن
هر دسته و هر انجمن
سرکوب استبداد شد
با ظلم و با بیداد شد
با رزم آن آزادگان
واز خون آن دلدادگان
خونخوار دوران،زهر خورد
در ذلت و خواری، بمرد
ــــــ
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر